تبليغاتX
بَرْدْ
گفته بودند خدا آن طرف آیینه است ،،،،،،،،،،،،،،،،‌‌‌ عشق تصویر مجازیست کمی فکر کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 21:36  توسط مرز تنگه  | 

  

تا صورت پیوند جهان بود، على بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود

آن قلعه گشایى كه در از قلعه خیبر

بركند به یك حمله و بگشود، على بود

آن گرد سر افراز، كه اندر ره اسلام

تا كار نشد راست، نیاسود، على بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 20:21  توسط مرز تنگه  | 

·    خوشرويي نشانه ي زيركي است. زيرا هنگامي كه احساس شادي شكل مي گيرد اين نشاط چندان قوي است كه به ديگران نيز سرايت مي كند و بهتر مي توان هر نوع مشكلي را كه بر سر راه است ' بر طرف ساخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 17:55  توسط فخر داوود  | 

سلام

دو  روز سفر جالب و دوست داشتنی به برد را به تصویر کشیدم تا ببینید چه طبیعت و فضای دل انگیزی دارد !!! از همه دوستان رسماْ دعوت می کنم تشریف بیاورید به روستای برد و  یورباغ تا در خدمت شما باشیم.

جاده برد

جاده برد

بقيه عكسها را در ادامه مطلب ببينيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 21:24  توسط فخر داوود  | 

زندگي عشق مجازيست كمي فكر كنيد                                       

                                         شعرها قافيه بازيست كمي فكر كنيد

 

همه دلواپس خويشند خدا ميداند                                                

                                     پشت اين دلهره رازيست كمي فكر كنيد

 

به نمازيد ولي قبله نداريد عجب                                                

                                       با توام اين چه نمازيست كمي فكر كنيد

 

ردپاي دل غربت زده مان گم شده در                                                                                جاده هايي كه موازيست كمي فكر كنيد

 

از من حك شده در آينه ها مي فهمم                                         

                                           تا خدا راه درازيست كمي فكر كنيد

 

گفته بودند خدا آنطرف آينه هاست                                             

                                     عشق تصوير مجازيست كمي فكر كنيد

 

سروده اي از کلادر . مهر 80

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت 13:59  توسط فخر داوود  | 

 

سال نو مبارك

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 14:37  توسط فخر داوود  | 

روی ماه خداوند را ببوس (مصطفی مستور)

-قسمتی از مکالمه خداوند و موسی :

ای پسر عمران !

 هر گاه بنده ای مرا بخواند

، آنچنان به سخن او گوش مي دهم كه گويي بنده اي به جز او ندارم ، اما شگفتا

كه بنده ام همه را چنان مي خواند كه گويي همه خداي اويند جز من!

 

 

 - دكتر مير نصر (روانشناس داستان): من روز نامه نمي خونم ، به كساني هم كه اينجا مي آيند هم مي گويم روز نامه نخونند. نه فقط روز نامه بلكه معتقدم هر چيز ديگه اي كه بخواد اطلاعات پراكنده و دسته بندي نشده رو يكجا به مخاطبش منتقل كنه ، مضره. بمب باران اطلاعات نه باران اطلاعات پراكنده و بي خاصيت!

-بالاخره باران خبر از خشكسالي جهل بهتره.

-دانايي پريشان از جهل بدتره ،چون به هر حال در ندانستن آرامشي هست كه در دانستن نيست.

 

- شك كردن تو زندگي مرحله ي خوبيه اما ايستگاه خيلي بدي است.

 

- گر چه هستي خداوند ربطي به ايمان ما نداره اما احساس اين هستي كاملا به ميزان ايمان ما مربوطه.

- خداوند براي هر كس همونقدر وجود داره كه او به خداوند ايمان داره .اين يك رابطه ي دوطرفه است . خداوند بعضي ها نمي تونه حتي يه شغل ساده براي مومن ش دست و پا كنه و يا زكام ساده اي رو بهبود بده. چون مومن به چنين خدايي توقعش از خداش بيشتر از اين مقدار نيست!

 

 

-                                                                              اینم بخشای کوچیکی از این کتاب جالب . البته وقت نکردم خیلی از قسمت های دیگه شو بنویسم.

پایدار باشید. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 0:39  توسط مرز تنگه  | 

امشب آخرين قسمت سريال حلقه ي سبز رو به نويسندگي و كار گرداني ابراهيم حاتمي كيا ديدم.

خيلي اين سريالو دوست داشتم .

صحبت اين بود كه معجزه لازم نيست هميشه زنده شدن يه مرده باشه بلكه ميتونه خيلي فوق العاده تر باشه مي تونه مردنه يك زنده باشه!مردن يك زنده يعني اروجي دوست اشتني به سمت بزرگ تر شدن. به نزديك شدن ...

حسن با لباس خاكستريش ،با شيوه ي راه رفتن معصومانه ش ، با سادگيه حرف زدنش ، تجسم زيبا ي يك روح معصوم بود.

من گمان مي كنم روح بيشتر آدمها همين شكلي ست.همه مان هر چند زرنگ و دغل باز و حيله گر ،آنقدر در مقابلش كوچكيم كه حتي زرنگ بودنمان تلاشي معصومانه و ضعيف است !

دوست ندارم ادامه بدم چون قبلا هيچ فكري در اين باره نكرده ام و هر چه از مغزم مي گذرد را فقط جاري مي كنم ، دوست تر دارم كه از چاه انديشه ام آبي برايتان بيرون بكشم... پس

جويبار  پريشان اين افكار را به سراچه ي ذهنم بر مي گردانم تا آنجا ته نشين شوندو بروند در حفره هاي زير زميني مغزم و ...

صاف كه شدند يادم باشد بيرونشان بياورم.

وگرنه مي ترسم اين همه آب آنقدر توي ذهنم بمانند كه ذهنم مرداب شود،

يادم بيندازيد از ياد نبرم ياد اين همه ...

اصلا بدك نيست بعضي باریكه ها را از گوشهام خارج كنم !

امشب ذهنم شلوغ است.

فقط ميدانم كه معجزه را بدجور باور دارم.
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 0:13  توسط مرز تنگه  | 

سلام

من مرز تنگه هستم! و از امشب وارد میدان می شوم ! آگر چه هنوز خودم هم از هدفی که دارم درست و حسابی سر در نیاورده ام.

تئودور روزوست : در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید!

روز عشق پیشاپیش  مبارک!

متن زیر از بخشی از وبلاگ آتشکده انتخاب شده و جای تامل داره!

روز 29 بهمن روز سپندار مذگان
روز عشق شاد باد

« وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت  "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."

این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!

همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.

سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!

جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!

همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان

عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"

اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!

 جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است .

در هر حال من که فکر می کنم مهم نیست ۲۹ بهمن یا ۲۵ !مهم اینه که یه چنین روزی وجود داره و فوق العاده هم زیباست. کاش آدما می تونستن حداقل سر یه تاریخ به تفاهم برسن!!!! این که کی اول شروع کرده چه اهمیتی داره ؟ سر در نمی آرم!  

و مهم تر از همه چیز اینه که شما الان یا خوش بحالتون شده یا بدبخت شدید! -یا دوباره سه روز دیگه کادو می گیرید یا تشریف می برید برای خرید کادو پول بشمارید - 

 آرام باشید و آب دهانتان را قورت دهید! دو روز زندگی به این حرفها نمی ارزد... 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 0:56  توسط مرز تنگه  | 

روز دوشنبه صبح 8/11/8۶ خبر رسيد كه احسان نازنين رفت ....... خيلي حالم گرفته شد آخه نهم محرم مي خواستم برم ببينمش تنبلي كردم و نرفتم حيف ! براي عرض تسليت كه رفتيم مادرش ميگفت مغز متفكر خانه ام رفته !!!! واقعاً راست ميگفت.

روز بعد هم كه آمدم سر كار حوصله نداشتم. نزديكيهاي ظهر بود كه موبايلم زنگ زد . باز هم خبر بد ، رفتن يك آشنا. يكي دو ماه قبل مادر ياسين در عين سلامتي و جواني فوت كرده بود در حالي كه ياسين نيز كنارش خوابيده بوده و بازم حيف كه عروسيشان كه دعوت بوديم نرفتيم و بعد از عروسيشان هم بديدنشان نرفتيم !!! خدا به پدر ياسين صبر بده.

 

خدا رحمتشان كند انشا الله

 

 

 


 تا كه بوديم نديديم كسي                كشت ما را غم بي همنفسي

 

 تا كه رفتيم همه يار شدند               خفته ايم و همه بيدار شدند

 

 قدر آيينه بدانيم چو هست        نه در آن وقت كه اقبال شكست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 19:9  توسط فخر داوود  |